ثبت نام | ورود به سیستم | نقشه سایت | راهنما
انتخاب زبان
نام كاربری:  
رمز عبور:  

 بسم الله الرحمن الرحيم

جناب استاد سیّد محمّد طباطبایی


سلام علیکم .


لـطـفـاً از زاویـه ی زیـست شـنـاسـی (حـشـره شنـاسی ) _ حـیـات شنـاسی _ تـکامل _
 
رفتارشناسی _ روح شناسی تکوینی _ روانکاوی آدمی _ اندام شناسی  و در یـک سخن
 
قـرآن شـنـاسی تــدبّــری ، آیــه ی 27 از ســوره ی بــقـره را تـوضـیـح بفرمایید .

(به احتساب بسم الله الرحمن الرحیم ) .

 

در ضـمـن نـیـاز بـه ارجاع این جانـب به سایر تـفاسیر بـزرگان عـلـما نیــسـت کـه خــود بدان
 
پرداخته ام . 

                                 

با تشکر 

علی دادگر .

 

محقق بزرگوار جناب مهندس علی دادگر .


بـا سلام ، متن زیـر خـلاصه تبیینی است از یـک شرح مبـسـوط که بصورت بسیار فشرده در

دو تایپ به عرض می رسد . با آرزوی توفیق ، سِّد محمّد طباطبایی .


بسم الله الرحمن الرحيم


ان الله لا يسـتحيي ان يضرب مثلا ما بـعـوضة فما فـوقها فاما الذين آمنوا فيعلمون
 

انـه الـحـق مـن ربـهـم و امـا الـذين كـفروا فيقـولون ماذا اراد الله بهذا مثلا يضل بـه
 

كثيرا و يهدي به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين(بقره آیه ی 27)

 

حقیقتاً خداوند حیات را بر بندگان می تاباند ولی گاه حیاط را حَیˆحیات نمی شود . و در
 
نتیـجه امواج حیاتی بر مراکز نور دریـافـتِ بنـده ای تـابان حی می شـود . و بـه دریافـتی
نور

نـوّار از خـلقت مـی رسد . ولـی گـاه همان انوار بر دربـهای بـسته ی
دریافتـی وی برخورد

می کـند . و درنتیجه چنـان انوار الهی سطـوح و درون دربهای دریافت نور را مـنوّر می سـازد
 
که جـان وی لوحی می شـود که تنویر و تربیـب خیر می شود . و به محض شـنیـدن آیه ای
 
از هسـتی کـه به ذرّه ای ناچیز از خلقتِ
(پشه) نـشان تـاب می شود یـا به جـواذب محیط

که بر بندگان فوّار سکون شـده
است و در تعبیـر قـرآنی (فوق) تـلاوت بار شده و به رابطه
 
پشه و اجزای نادیدنی فضای محیط نور تاب می شود . مؤمنان چـون شنودشان و جذبشان
 
و فهمشان و نطقشان و نذوراتشـان و بصیرتشان و در یک کـلام دلˆدریافتیشان
فرّخˆفروج
 

می باشد بـه علمˆفهمی خویش می گویند:این مَثَل که به پشه و فوق آن یا نادیدنی های

دیـدنی اشـارت خـیـر  شـده اسـت حـق است . یـا بـه تسویـر قرآنی
نور مهدیایی (عج)

جـوامـع آن را متـبرک نمـوده است . یـا بـه تـأویـل قـرآنی شهابˆ بـاران شـده اسـت یـا بـه
 
تـفـسیـر قـرآنی حـقیـقـتـی
تـابˆ بـارش می بـاشد یا بـه معنی حـقـیقتـی است محـقَّـق
 
و یا به تنـویر افـروزه هـای فرازینˆ تاب است . و یا به
تـربیـب این مَـثـَل ذَر وارد است . و

کـافران کـه مـجاری نـوری آنان مـسدود بـه حـیـرت
می گویند : این چه مَثـَلی است که
 
خداوند بدان امر فرود شده است ؟ ! و پرسششان
تـنـها پـرسش نیـست . که آمـیـزه ای
 
اسـت از تـعـجب ، تـحـقیر ، خـودکَـس بـیـنـی ،
سرگشتگی پنهانی ، طغیـان ، تَـفرعُن ،

جرثـومه بـیـنـی   و    و    و

                                      پشه چه موجودی است ؟  

مافوق چیست؟     

                                               بَعُوضَةً      


بَعُوضَة نـوعی از انواع بیـست هزار گانـه پشه . ویژگی خاصی دارد و با سایر پشگان
 

مـتـفاوت می باشد . در خلقت ، عمر این پشه چندان نیست و حداکثر ظرف چهل روز
 

عـمر وی به پـایـان می رسد . قدمت این پـشه کمتر از نسل های پیشین می باشد .
 

عمر زیستی پـشه به بیــش از شـست میـلیـارد سـال می رسـد و نـخـستین پــشـه
 

شـست و شـش میـلیارد سال پیش و یا بیشتر بوجود آمد . چگونه ؟ از ترکیب بیش از
 

پنـجاه عـنصر حیاتی در دمـای بالای نَوَد و نور در زاویه ی Y درجـه و در گنـداب خـاصی
 

که بـیـش از بیـست هـزار سـال تا بیـش از ده بار پـس از ثـانیه هـمـچنان حسـاب کـن


بـاقـی ..... مـانده بود . و در جـوانـب آن هـوای حدود بالای شست درجه موّاج بود و به


محـض تـپـش نخستین روح و طین حیوانی جسم وی نـه بـه صورت آنـی که به صورت
 

ترکیبی ، چون لباسی که هر قسمت آن را خیاطی جداگانه بدوزد در هـم پیوست . و
 

عنـاصر نـه به صورت تصادف که صُدفـه هـیچ مفـهومی در آفـرینش نـدارد کـه بـصـورت
 

چنـگـکی بـوجود آمـده است . چگونه ؟ واحد خیری را در نظر بگیر و آن را برای خلقت
 

پشه بکار ببر تا به فهمی نوین برسی . و بدانی که چه قدر پست اندیشند آنها که بر
 

اصـل صُدفه پای افشانی می کنند . این ترکیب به گـونه ی بینهایت حسابی + روح و


طـین و جسـم حالی + روح و طـیـن و جـسم فیزیکی و در عالی ترین حـالت فـرمـان


خـالق واحـد انـجام شد.


بیـنهایت یعنی تو قادر نیستی به عددی بیـندیشی که مجـموعه ی عناصر را تـشکیل
 

می دهد . مانند این است که تو توانی را بنویسی ولی نـتوانی بدان بیندیشی . چرا
 

چون قالب جسم فیزیکی تو مـحدود است و بیش از XبتوانY و پـس از آن فکر بسته
 

می شود . ولی فـکر مـدّعی دارد و آن مدّعی کذب است چـون دانشجویی است که
 

سخن اسـتاد را در نمی یابد ، مـدّعی بـاشـد که بهتر از او می فـهمد . پس نخـست
 

دانستی که ظرف عدد فهمی آدمیXبتوانYاست وXعددی است که در افراد مختلف
 

متفاوت است و Y رمز عدد است و این X هیچ ارتباطی  با قابـلیت افراد نـدارد . پـس
 

بینهایت حسابی را X و توان آن را Y حساب کن یعنی مجموعه ی عناصر X بـتوان Y
 

فشرده شده اند . یا بهتر است بگویی X بتوان Y عنصر در جهات مختلف بودند که باید
 

در جایـگه ویژه آدمی یکی شوند . اینجا جسمˆ حالی را توضیح می دهم چون تاکنون
 

بـدان نپرداخته ای . هرگاه مجموعه ای از عناصر در حداقـل E ویژگی با هم هـماهنگ
 

شوند عنصری جدید ، نه ، بلکه نوعی موجود به اذن واحد بوجود می آید . این حداقل
 

است مثلاً نور ، رطوبت ، نم ، فشار ، گرما ، آب های زمانی ، ذرات هوازی وووو بهم
 

می رسند . ناگهان ......... هیچ عنصری دیگر مـستقل نیـست . هـست ولـی مستقل
 

نیست. ولی چنانچه همان موجود نوپیدا فوت کند یاروح و طین از آن بگسلد ، دوباره آن
 

عناصر مشخص استقلال خود را باز می یابند . پس فهمیدی که نخستین موجودات نه
 

در هوا ، نه در دریا ، نه در خاک ، نه در آتش نه نه نه نه بلکه از مجموعه ی حالات در
 

حـداقل بیـست حساب حیـاتی بـوجود آمدند . چـرا در هیـچ وضـعی ذکر شـد ؟ چـون
 

کره ی زمین فقط آب نبود ، آتش نبود ، هوا نبود ، خاک نبود ، S بود که بصورت خاصی
 

 هرچه انباشته می شدند به توده های فشرده تبدیل می شدند . و همچنان ..... که
 

 مدام با جوانب خود می پیوست پس روح زمین پیش از جسم زمین باید بـوجود آمـده
 

باشد.ولی جسم حقیقی زمین در پیوستِ با روح بود و لباس زمینی هر Z مرحـله یک
 

 بار فشرده تر می شد و وقتی به نهایت فشردگی رسید خاصیت حقیقی وی آشکار
 

 شد . و خونی که در رگ های نخستین موجود که نیمه حیات نیمه فوت است جاری
 

شد ..... X بتوان Y مدت پیش  بوجود آمده بود و B نخستین موجودی بود که  حـالتی
 

خاص داشت . نه شکل داشت ، نه فهم داشت ،نه نِمو داشت ، نه رشد ، نه میدید ،
 

نه میشنید فقط حیاتی ویژه داشت . و وقتی می خواست باشدباید جریانی از مجموع
 

E حیات روز وجود داشته باشد . آن موجود X  بتوان Y سال بود . ناگهانی نبود .
 

بـلکه ؟..... و چـهار ویـژگی دیـگر بـاهم همـاهنگ شدند و از ؟ حالتیِ مرکب ، U ایجاد
 

شد .در حقیقت X بتوان Y عمر حیات حقیقی شروع و تا لحظه ای که  سه نوع خاص
 

بوجود آمد X بتوان Y عمر حیات سپری شد .  X بتوان Y سال طول نکشید تـا انسان
 

بوجود آمد .
 

تنـها و فقط بیش از سیزده هزار سال از عمر آدم ،ابو البشر (ع) گذشـته است.       


بَعُوضَةً


آخرین نسل از نسل پشه 


به محض رسیدن به چـهلمین ، عمر حیاتی وی به پـایان می رسد . این نوع خاص که
 

آخرین نـوع از نسل پشه محسوب می شود در حـجاز و در حدود صد کیـلومتری کـعبه
 

بوجـود آمـد . در جمیـع خصوصـیات بـا سـایر پـشگـان مشـترک است . چهـار ویـژگـی
 

متمایز هم دارد .


نخست: خون خوارتر از سایرین .


دوم: عجول قرارتر از سایرین .


سوم: حریص تر از سایرین .


چهارم: دقیق تر از سایرین .


چُـنـان دقّـت حال است که که اگر در فـاصـله ی کمتر از پنـج کیلومتـری وی یک قـطره
 

خـون را بـریـزی مـتوجه می شود . و چنانچه بر وی پای بنهی و نیفشاری بیـش از دو

ساعت دوام می آورد . هـرچـه وی را بتارانی باز بیـشتر می گـردد . چنـان نیـش خـود

 

را در جسم انـسان یا حیوان فرو می کند که تا چنـد دقیـقه متـوجه نمی شود . و پـس
 

از آن تازه دست حرکت می کند تا حسّی را که ایجاد شده عـادی سازد . در مـقایـسه
 

با جسم آدمی بیش از صد هزار بار نیـرومند تر اسـت در مقابل گرمـا . بیـش از بیـست
 

هزار بار توان مـند تر اسـت در برابر سرما . بیش از شش هزار بار مـقاوم تـر اسـت در
 

مـقابل هـجوم بـاد . بیش از سه هزار بار حـریص تـر است در زاد و ولد . در عـلاقـه بـه
 

نسـل خـود صـد هـزار بـار بیش از آدمی پای افـشان تـر است . بیـش از ده بـرابـر وزن
 

خـویـش را بـراحتـی حـمل می کنـد . اگـر یک قطره خون را ببیند چنان به وجد می آید
 

کـه انسان خـون خوار باید قرن هـا در محضر وی تلمـّذ کند . در هـر بار که ولـدˆ حرص
 

می شـود بیـش از سه هـزار نـوع خود را می تواند تکثیر کند . چنان دلبسته ی گنداب
 

اسـت که حاضر است بیست و چهار ساعت در آنجا زمزمه کند . هـر وعده غـذای وی
 

بیـش از ده برابر آدم است . اگـر صـدها نغـمه را سـر بـدهند در آنـی صـدای جـفت را

 

تمیز می دهد . تخم افشانی وی بسیار ریز افشُر تر است از گرده ی گل .


تو اگر جسم خود را به مقابله ی وی قرار می دهی


بـدان تو بسـیار حقیر تر از پشه ای .


 تو در دمایی زیر صفر چهار روی پوش می پوشی و می لرزی . پـشه در دمای بیش از سی
 
درجه زیر صفر بسـاط سور و ساتـش را کـوک می کـند.

 

تو در دمـایی بالای پنجاه حرکتی نمی کنی که مرگ را می شماری.
 

پشه در دمای بالای پنجاه عـربی می رقصد . تو هر بـار که غـذا می خـوری تا چهار ساعت
 
نمی توانی دیگر چیزی بخوری . پشه هـر سه ثانـیه و یا بیشتر یک صبـحانه و یـک نهار و یک
 
شام مفصّل را می تواند بـخورد . تـو خیلی خیلی نحیف تر از آنی که همشأن پشه بشوی .
 
برو شرمنده باش از اینکه آدمی

 

                        تو اگر مغز خود را در مقابل وی قرار می دهی
 

و تصوّر می کنی مغز تو پیچیده ترین اسـت و خـداوند به تـو برتری مـغزی عطّـا نموده
 

است ؛بدان مغز تو چنانچه چـهار بار که بـه اصـطلاح تو بیـندیـشد بیـش از پانـصد بـار
 

مرکزیّت تصمیم پشه می تواند بیاندیشد . نه اندیشه به معنی عـقل ورزی . نه ، نه ،
 

به معنی تصمیم گیری چون نمودار های پیچیده ی مغز تو طوری طراحی نشده است
 

که سرعت باز تابشان چنان بسیار سریع باشد . بلکه تنها قادرند جریان هایی را که با
 

یـک سـرعت خـاص که X بتوان Y باشد یعنـی عددی غیر قابل تصور بـگونه ی حـامـل
 

انتـقال دهنـد . در حـالـی که هیچ جـریـانی به مرکـزیّـت تـصـمیـم پـشه نمی رسـد و


مستقیماً تحت ضوابط و خصوصیات تنظیم شده آن مرکزیّت عمل می کنند. آن جریانات
 

سماوی به مغز تو می رسد و پیش از آن به مرکزیّت طین و پیش از آن هم به مرکزیّت
 

روح و پیش از آن هم از مرکزیّت ثقل مهدیایی (عج) گذشته و می پیوندند.

نمی پذیری و هنوز اصرار بر مغز فیزیکی داری.

 

ابتدا در خانه ی خود بنشین . چراغ را خاموش کن . و با مغز خود خلوت کن نـور حامـل
 

پیام را نمی بینی .پشه در همان تاریکی از بیش از سه کیلومتری با مرکزیّت تصمیم
 

یـا فـهم غـریزی خـود یـک قطره خون را می فهمد ولی نـمی بینـد .بو می کشد؟ تو
 

از سه کیلومتری بـو بکش . تـو نـمی بیـنی بـا مـغزت تصمیم می گیری . و بـه بـویای
 

خود مـنـتـقل می کـنی . کـجا هـستی ؟


 پــشه در بـیــش از دویــسـت مـتـری رگ پـشـت پـای تـو را مـی شناسد .


لابد بـو می کشد ! تو وقتی خـوابیده ای ، مـغزت بـیـش از دویـست بـرابـرضـعیـف تـر
 

می شـود چون قصد استـراحت دارد .و تو با روح و جسم حقـیقیـت بـه سـیرمی روی.


 پـشه نـمی خوابد .


 مـدام در حـال کـشف جوانب اسـت .


 کمتـر از سـه پنـجم عـمر تـو بـه خـواب و نیـمه خـوابی و سکون سپری می شود.


پس تنها نزدیک به دو پنجم عمر تو فعّالیت مغزی بر قرار کامل است.


پنج پنجم عمر پشه همان حالت نخست را دارد .
 

                                      مغز تو در مقایسه با جسم تو
 

هرگز صداهایی را که بافرکانس  X مساوی Z بتوان چهار می وزند در نـمی یـابد در
 

حـالـی کـه پــشه فـرکـانـس هـای کـه بــالای X مساوی Z بـتـوان شانـزده را هـم
 

مـی شـناسد .   (( فـرکـانـس را تـنــها می تـوان بــا تـوان فـهمـیـد و انـشاءالله بــحـث
 

 فرکانس ها را در مبحثی مستقل مطرح خواهیم نمود )) .
 

مغز تو به یک اندوه بیش از چهارصد بار ضعیف تر عمل می کـند . فـهـم غـریزی پـشه
 

انـدوه را نـمی شـناسد . مغز تو به سه حـالت از تصمیم گیـری باز می ایستد خشم ،
 

نفرت ، حسادت .فهم غریزی پشه این ضعف را ندارد . مغز تو در X حالت درهم میریزد
 

عـجله . خواهش های نفس . حرص و و و و ، فهم غریزی پشه این ضعف را ندارد .
 

مغز تو در بیش از پانزده حالت ناتوانی خویش را در وضع خویش نمایان می سازد .
 

خستگی ، تشنگی ، گرسنگی ، چاپلوسی ، هوس ، لجاجت، لئامت ، خیانت ، عناد،
 

سوگ ،سور ،عور بینی ، زشت انگاری و و و . فهم غریزی پشه این ضعف ها را ندارد.

 

در بیش از نیم گرم مغز تو صد و بیست میلیارد سلول قرار دارد .


در سه پنجم مغز پشه بیش از صد و بیست میلیارد حاجب یا واصل .

 
و منظور از سه پنجم ، سه پنجم با همان میزان با توجه به وزن اگر شست کیلو گرم

 

وزن داشـته بـاشی و صد و چـهـل کیـلـو گـرم هـم بـاشی تـفـاوت آشکـاری نـخواهـد
 

داشت . چون مغز کوچک و بزرگش مطرح نیست .

                                            
   ساختارش مطرح است .

             
   چون یک ساعت می باشد .


تـصویر مـغز تـو و نحوه ی ایستایی وی کاملاً نشان می دهد کـه برای تـصمـیم گـیری
 

مستقیم ساخته نشده است .
 

 در حالی که تو می پنداری حلزونی بودن نشانه ی پیچیدگی مغز تو است . نه . نه .
 

بالای مغز تو و دقیقاً در قسمت M  مغز تو که لحاظ شود و دقیقاً در همان نقطه ی  M
 

نور های مافوق و ماوراء می بارد و همان قـسمت است که تـنها مـی تـواند نـور های
 

فرازین را دریافت کند . و اینجا است که می باید بدانی آنچه را که تو عقل می فـهمی
 

از مرکزیّت طین و پیش از آن از مرکزیّت روح و پیش از آن از نورانیت مهدوی (عج) در
 

ثقل هستی  نور می گیرد ....... و تو دیگر مادّه ی تنها نیستی ،انرژی صرف نیستی .
 

و تو حـیاتی داری که هیـچ آفریده ی دیگر غـیر انسان نـدارد و آن شریف است .


شریف است تا انسانیت خود را می گروی .


بسیار خبیث است تا حقارت خود را افتخار می کنی .


و اینجـاست کـه در لـحظـه ی بـی تـابی روح آنـی کـه نـه پـشه ، نـه هیچ آفـریـده ی
 

غیر انسانی جواز حضور در آن را ندارد .

 

و تو به لطف الهی و به یاری نور مهدیایی (عج) به وحدت می رسی .


و تو دیگر در (آنی) بینهایت سریع حساب می کنی .
 

 بینهایت عشق معنوی داری .

بینهایت فهیم تری .

بینهایت قوی تری .

 
بینهایت سریع تری .

بینهایت عزیزتری .

بینهایت شَکیل تری .

 
بینهایت جسیم تری .

بینهایت در بینهایتی .

 تو دیگر آدم نیستی .

 
به نام ، آدمی  و در حقیقت،انسانی و انسانیت تو به جهاد که رسید انسان کاملی .

 

و همه ی مواهب تنها در تَن  نه . در تناویریِ تو است .

                           انسان کبیر (عج) حافظ تو باد .
  
                                      

تـوضـیح آنـکه بـدلـیل صـیانـت از تحـقیـقـات اسـتاد سیّـد مـحمـد طـباطـبایی بـیشـتر
 

خـصوصـیات ، ویـژگـی هـا ، اعـداد یـا حـذف شده اند و یا به رمز داده شده اند .
 

انـشاءالله در سمیـنـاری کـه تـشکیـل بـشـود به بـسیاری از پـرسش هـا پـاسـخ داده
 

خـواهـد شـد .
 

سیادت خیر باشید .

                                                                        مدیر سایت 

 

تحریر خیر سيد محمد طباطبايي ، در تاريخ 08/09/1388